ميرزا محمد حيدر دوغلات

744

تاريخ رشيدى ( فارسي )

مىرفته است . معنى واقعى اين كلمه در تركى ، « زيبا » ( خوش قيافه ) مىباشد و گفته شده كه در سده‌هاى ميانه در بين مغول و ترك رواج داشته است ؛ اما در مورد مسيحيان ، اين كلمه به هيچ وجه كاربرد نداشته است . در مورد اصطلاح ارغون مىتوان اطلاعات كاملى را در ماركوپولو ، اثر يول ، 1 ، ص 279 و بعد از آن پيدا كرد . همچنين ر . ك : دوسون ، 2 ، ص 264 ؛ رموزا ، در segnalem vuon ، 2 ، ص 198 . در كتاب ختاى ، اثر يول ، در خصوص سرزمين معروف به ترسه يا ترسيه ، نقشه‌اى از روى ختلان تهيه شده كه به حروف درشت ، عنوان ترسيه را نشان مىدهد اما در نقشه‌هاى جغرافيايى معاصر [ اواخر قرن نوزدهم . ( م ) ] يافتن چنين ناحيه‌اى غيرممكن است . هيثون اف گوريگوس ) sogirog fo nohtiah ( مورخ ( به گفته آقاى وارن در يادداشت‌هايى بر سفرنامه مندويل ) صريحا مىگويد كه ترسه سرزمين اويغورها بود و در غرب به تنگوت مىپيوست . به هر حال مشكل مىتوان گفت كه محل موجود در نقشه ختلان ، همان ترسه است . ( ر . ك : مندويل ، ص 211 ، و يادداشت ص 125 . ) ( 346 ) . [ در جهانگشاى جوينى ، تصحيح قزوينى ، ج 1 ، ص 48 چنين آمده و توضيح داده : از قبيل اضافه نام حاكم به محل حكومت . . . مانند ملكشاه وخش . . . ارسلان خان قياليغ . اما در ترجمه انگليسى به صورت « جام باليغ » آمده و در پاورقى توضيح داده شده : ( م ) ] اين محل در شمال كوه‌هاى تيان‌شان ، ميان بيش باليغ ( اورمچى فعلى ) و رودخانه مناس قرار دارد . سياحان چينى در سده سيزدهم ، معمولا آن را چنگ بالا يا جنگ بالى ناميده‌اند . روايات اين جهانگردان را نيز دكتر برتشنيدر ، توانمندانه ترجمه كرده و توضيحات روشنى داده است . همچنين شاهزاده هيثون ، اهل ارمنستان صغير ، در سفرنامه خود ، هنگام عبور از مغولستان به سوى كشور خويش از آن نام برده است . ( ر . ك : برتشنيدر ، 1 ، ص 67 ، 160 ؛ 2 ، ص 32 ) . ( 347 ) . عبارات بين دو قلاب در اينجا و در ديگر مواردى كه مطالب از تاريخ جهانگشاى جوينى نقل گرديده ، از تصحيح قزوينى ، به متن اصلى افزوده شده . ( م ) ( 348 ) . سورهء البقرة : آيه 174 ، عبارت بين دو قلاب در هيچ يك از تاريخ رشيدى و جهانگشاى ديده نمىشود . ( م ) ( 349 ) . در تاريخ رشيدى به صورت « عربى » خوانده مىشود . ( م ) ( 350 ) . [ در ترجمه انگليسى ، يكى از جمع نوين را ، آورده و توضيح داده ( م ) ] اين جمله نيز بدون ترديد محرف است . تمامى متون « جمع نوين » آورده‌اند [ در متن اصلى فعلى « جمعى از نوينان » آمده ( م ) ] و تلفظ ديگرى مقدور به نظر نمىرسد . نوين بيانگر رتبه يا لقب مشهور مغولى نويان ( به معنى سركرده يا فرمانده ده هزار ) است ؛ و چنان كه از كلمه جمع برمىآيد ، عضو يا گروهى از نوين‌ها نمىتواند درست باشد . احتمالا جمله بايد اين طور خوانده شود كه قشونى را تحت فرماندهى يك چبه يا جبه ، نويان و غيره فرستاد . اين فقره را در اكثر تواريخ اسلامى به طور مشروح مىتوان پيدا كرد و معمولا به اين ترتيب آورده‌اند : به قول هفت اقليم ( كاترمر ، rtxe te . ton ، 14 ، ص 478 ) چنگيز « جبه نويان را فرستاد . » ابو الغازى ( ص 102 ) چپه نويان آورده است . حبيب السير ( در تاريخ اسلام ، اثر پرايس ، yrotsih . dhum ، ج 2 ، ص 496 ) حبّه نويان آورده و طى يادداشتى ، پرايس خاطرنشان ساخته كه اين كلمه بايستى جبّه باشد ؛ اما دوسون با استناد به رشيد الدين مىگويد كه « جبه نويان را با لشكرى بزرگ به دفع كوشلوك در مقدمه بفرستاد » [ جامع التواريخ ، ج 1 ، ص 328 . در متن انگليسى چنين آمده : « ebehct nayon ed sel suos semmoh 20 , 000 » و ما جمله مذكور را به قرينه عينا از جامع التواريخ ، به جاى اين عبارت نقل كرديم . ( م ) ] اين نويان چبه از فرماندهان مشهور چنگيز خان بود و نام او را اغلب در رابطه با فتوحات مغول مىبينيم . دكتر بللو ( گزارشى از ياركند ، ص 179 ) معنى نويان را « يك نجيب قلماق » آورده . سر هاورث مىگويد كه در ميان مغولان و قلماق ، اين كلمه به معنى « شاهزاده يا هر يك از اعضاى خاندان پادشاهى » است . همچنين به گفته كاترمر ، اين كلمه لقب فرمانده يك تومان يا يك لشكر ده هزار نفرى است . ( 3 ، ص 152 ) .